یکصدمین سال تأسیس هنرستان موسیقی؛ خوب یا بد
صد سال موسیقی

دختران بیش از پسران پس از پایان دوره، سودای فرار از ایران و تغییر رشته دارند که بیشترشان در همین هم ناکام میمانند. در هر حال از مجموع این چند مدرسه موسیقی کشور، سالانه حدود ۱۵۰ نفر فارغالتحصیل میشوند درحالیکه ظرفیت جذب دانشجوی موسیقی، سالانه حدود یک سوم این تعداد است مدیریت ناکارآمد و فقدان یک تفکر توسعهگرا پشت برنامه آموزشی هنرستان باعث شدهاست که تمرکز آموزش به وجه پیشچشم موسیقی، یعنی توان نواختن یک ساز تقلیل یابد تا هم محصولی برای نمایش مظلومانه برای اظهار مشروعیت وجود داشتهباشد و هم جنس انواع ارکسترهای کشور جور شود
سعید یعقوبیان، معلم و منتقد
کنسرواتوار موسیقی یا مرکز «سرودها و آهنگهای انقلابی»؟ نهادی برای تربیت «موسیقیدان» یا کارخانهای برای تولید ماشینهای نوازنده؟ کانونی برای هدایت درست استعدادها یا آشفتهبازاری برای سردرگمکردن نوجوانان؟
طرح همین پرسشها در آغاز نوشتهای برای یادمان صدسالگی یک مدرسه موسیقی گویاست که دستکم از دید من، امروز اوضاع این قصر صدساله بهسامان نیست. چند هنرستان دیگر در شهرهایی مانند تبریز (با سابقهای 62ساله) اصفهان، کرج و مشهد نیز مصائب هنرستانهای تهران را دارند و پررنگتر. چرا هنرستانها؟ چون دختران و پسران تفکیک شدهاند. باز مشکلات هر دو همانند اند و دختران بیشتر. دختران بیش از پسران پس از پایان دوره، سودای فرار از ایران و تغییر رشته دارند که بیشترشان در همین هم ناکام میمانند. در هر حال از مجموع این چند مدرسه، سالانه حدود 150 نفر فارغالتحصیل میشوند درحالیکه ظرفیت جذب دانشجوی موسیقی، سالانه حدود یک سوم این تعداد است.
ریشه مشکلات را باید بیتفاوتی نسبت به هنرستان موسیقی دانست. سیستم آموزشی کشور هنرستان موسیقی را عملاً فراموش کردهاست. هر سال پس از پایان دوره، دانشآموزان باید یکسال در رشته دیگری دوره پیشدانشگاهی را بگذرانند تا بتوانند دیپلمی بگیرند و وارد دانشگاهی بشوند. مدیریت هنرستان در دهههای گذشته به جز دورههای کوتاهی دردست افراد غیرهنری بوده که همین موضوع زیانهای جبرانناپذیری به بار آوردهاست.
یک غیرموسیقیدان طبیعتاً نمیداند که یک ساز موسیقی شرایط نگهداری ویژهای میطلبد. ویولنهای باارزش قدیمی نباید عین لاشه جانوران در انباریهای نمور آویزان باشند. سازها را برای برقزدن پشت یک ویترین تزئینی نباید پارافین مالید و در دمای لامپهای پرمصرف هیزمشان کرد.
اگر بودجهها روشن و هدفمند مصرف شوند سازهای پوستی زود به زود تعمیر میشوند و پیانوها دیر به دیر کوک نمیشوند. یک ناآشنا با موسیقی نمیتواند تصور درستی از چیدمان کلاسهای نظری و عملی در برنامه روزانه هنرجویان داشتهباشد. امکانات این مرکز صدساله حقیقتاً تأسفبار است. همچنین اسناد و سوابق ارزشمند هنرستان یا گم و گور شدهاند یا در شرایط غیراستانداردی نگهداری میشوند. در غیاب چنین ضروریاتی، جای خالی را برنامههای نامرتبط و البته انواع حاشیهها
پر میکنند.
کوتاه اینکه مدیریت ناکارآمد و فقدان یک تفکر توسعهگرا پشت برنامه آموزشی هنرستان باعث شدهاست که تمرکز آموزش، به وجه پیشچشم موسیقی، یعنی توان نواختن یک ساز تقلیل یابد تا هم محصولی برای نمایش مظلومانه برای اظهار مشروعیت وجود داشتهباشد و هم، جنس انواع ارکسترهای کشور جور شود. از اینرو هر ساله ذهنهایی بلاتکلیف تحویل جامعه موسیقی میشوند: آنچه در هنرستان میآموزند با آنچه باید برای کنکور بخوانند متفاوت است. در دانشگاه چیز دیگری میخوانند و بازار کار هم بالکُل چیز دیگری
از آنها میخواهد!
کجای این صدسالگی شایسته جشن گرفتن است؟ اینجا به هیچ وجه نظر بر افراد ندارم. دلسوزهایی همیشه وجود دارند که بار بیکفایتیها را تا حد توان و صبوری به دوش میکشند. مشکل، تفکریست که نگاهش به هنرستان موسیقی در چنین واگویهای خلاصه میشود: حالا همین که هست هم خوب است! بله! همینکه بنای این کاخ بلند از گزند باد و باران امان یافته و امروز جایی داریم... (حالا هر نامی هم داشته باشد)، ما را باید خرسند
نگه دارد.
هنرجویان با تمام این اوصاف به مدد نیروی عشقی که در هنرستان نفس میکشد، همیشه دوران هنرستان را از بهترین روزهای عمرشان میدانند. همچنین هستند هنرستانیهایی که امروزه جایگاه ارجمندی در موسیقی دارند. اما نظام هنرستان چند درصد از این موفقیت را سبب شده و مهمتر از آن در توفیق نیافتنها و هدر رفتنها تا چه میزان نقش دارد؟
نوشته را با خاطرهای به پایان میبرم. سال تحصیلی 96-95 تصمیم گرفتم که برگزیدههایی از پروژه آهنگسازی پایان دوره بچهها را در قالب یک لوح فشرده گردآورده و به ارفع اطرایی و هوشنگ ظریف -به امید سلامتیشان- هدیه کنم. خوش اقبال بودم که کار چند نفر خوب از آب در آمد. گفتیم حیف است که اینها را در استودیو ضبط نکنیم. همه هزینه کردند و کار پس از چند ماه، با طرح جلدی از عکسی دستهجمعی در کلاس و نوشتهای از من در دفترچه آلبوم، به انجام رسید. چند نسخه به هنرستان فرستادم. ساعتی بعد تلفنم زنگ خورد. خودم را آماده کرده بودم که ذوقزدگیها را پاسخی دهم. اما صدایی برآشفته از پشت خط گفت سریعاً تمام نسخهها را امحا کنید. چرا؟ در گوشهای از عکس موی فلان دانشآموز از مقنعه بیرون زدهاست.
دیدگاه تان را بنویسید