محمد تقی‌زاده

سال 2024 و 2025 سال پر افت و خیزی در سینمای جهان بود و فیلمسازان مختلفی به نمایش و اکران آثار سینمایی خود پرداختند از این میان برخی آثار موفق‌تر و صاحب جوایز فستیوال‌ها شدند؛ در این گزارش سه فیلم برنده جوایز کن، بفتا و ونیز که نسخه با کیفیت آنها در ایران منتشر شده، تحلیل و نقد شده‌اند. بحث مضمون‌زدگی یکی از آسیب‌های قابل توجه فیلم‌های سینمایی بود که گویا همه چیز فدای مضامین مورد نظر یا سفارش فیلم‌سازان شده و اصالت سینما و زیبایی‌شناسی هنر تا حد زیادی زیر سوال رفته است. 

فیلم «آنورا»؛ برنده نخل طلای کن 2024

آنورا آخرین ساخته شان بیکر فیلمساز آمریکایی و برنده نخل طلای 2024 یکی از چالش‌ برانگیزترین فیلم‌های این سال‌های سینمای جهان و پربحث و جدل‌ترین فیلم 2024 است که موافقان و مخالفان دوآتیشه بسیاری دارد: در حالی برخی فیلم را یک فیلم خیلی عادی و معمولی انگاشتند که گروه دیگر آن را در حد یک شاهکار سینمایی عنوان کرده و از جزئیات، مضامین و جوایز برجسته فیلم گفتند و نوشتند. 

یکی از دلایل مهم برجسته شدن و دیده شدن فیلم در وهله اول، جایزه نخل طلای آن است حتی دوآتیشه‌ترین طرفداران فیلم نیز نمی‌توانند ارتباط میان جایزه گرفتن فیلم و این حجم از دیده و پسندیده‌شدن آن را نادیده بگیرند چه بسا اگر این فیلم در جشنواره فیلم کن نخل طلا را دریافت نمی‌کرد این حجم از تعریف و تمجید از فیلم بالا نمی‌گرفت و اصلا فیلم دیده نمی شد چرا که شمار زیادی از افرادی که فیلم آنورا را دیدند (فارغ از اینکه پسندیدند یا راضی نبودند) دلیل اصلی و مهمشان این بوده که چرا این فیلم نخل طلا گرفته و حتما درونمایه یا مضمون خاص و اصیلی در فیلم بوده که از سوی کن‌نشینان چنین منتخب و تحسین شده است.

مضامین اصلی فیلم در چند بُعد قابل تحلیل است: نخست پرداخت به ماهیت یک کارگر جنسی به عنوان یک انسان دارای حیات است که در فیلم اصالت و وجاهت پیدا کرده است. اینکه شان بیکر به آنورا به عنوان یک کارگر جنسی نگاه تحقیرآمیزی نداشته و آن را واجد حیات و مطرح شدن دانسته از سوی بسیاری از طرفداران فیلم یک امتیاز زاید الوصف عنوان شده که در سینمای روز جهان کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. 

آنورا همچنین مواضع مارکسیستی و ضد سرمایه‌داری تندی دارد به طوری‌ که در برخی لحظات از این فیلم سینمایی به یک بیانیه سیاسی بدل می‌شود و سعی دارد در ورای سرگرمی و فضای به ظاهر ساده خود، چنین مواضع عمیق و ظریفی را نیز منتقل نماید. جنگ میان کارگر جنسی فقیر و پسر جوان خوشگذران به نوعی تقابل دو دنیای متفاوت در جهانی عدالت زده و مادی‌گرایانه است که پسرک تنها به خاطر ثروت پدر و دختر به جهت نداشتن خانواده و اصالت درست و حسابی، محکوم به زندگی متفاوتی هستند که شاید هیچ یک استحقاق چنین شرایطی را نداشته باشند.

ایراد فیلم آنورا از همین مضمون‌زدگی آغاز می‌شود که مهم‌ترین آفت فیلم‌های جایزه بگیر این سال‌های سینمای جهان ( انگل 2019 و مثلث غم 2022) است؛ فیلم‌هایی که صرف پرداختن به مواضع خاص و حمایت‌ از اقلیت‌های فکری و اجتماعی همچون رنگین‌پوست‌ها، دگرباش‌ها و...مورد توجه قرار می‌گیرند تا جایی‌که حتی شائبه سفارشی‌بودن اینگونه آثار نیز به ذهن متبادر می‌شود. در آنورا نیز گویی پرداخت به زندگی یک کارگر جنسی اینقدر برای برخی سینمادوستان و داوران جشنواره کن جذاب و جریان‌ساز بوده که به صرافت دادن مهمترین جایزه فستیوال کن افتاده و شمار زیادی از تحلیل‌گران سینمایی و جامعه‌شناسان به تمجید از این بینش و رویکرد آوانگارد آمریکایی پرداختند. 

درباب محتوای پورنو گرافیک فیلم نیز اختلافات زیادی میان مخاطبان شکل گرفته است به طوری‌که بخش قابل توجهی از زمان فیلم صرف نشان دادن این تصاویر شده که به نظر نمی‌رسد تا این اندازه لازم و دارای کارکرد دراماتیک باشد. مساله اصلی این است که زندگی کارگر جنسی لزوما با نشان دادن تصاویر پورنوگرافیک محقق نمی‌شود و بسنده کردن به یک سوم یا یک چهارم این صحنه‌ها نیز به کفایت موضوع منجر می‌شد ضمن اینکه فیلمسازی که به نقد سرمایه‌داری و رویکرد مارکسیستی در فیلمش اعتقاد دارد و اینگونه شرق و الیگارشی منتسب به آن را می‌نوازد چرا باید از یک فضای حجیم جنسیت زده برای شروع فیلم خود استفاده کند و با وجود اینکه دوربین او قرار نیست همراهی اروتیکی با سوژه داشته باشد، نشان دادن این حجم از فضای پورنوگرافیک با چه توجیح منطقی صورت پذیرفته است آیا نباید علاوه بر مضمون زدگی، جنسیت‌زدگی را آفت فیلم پر سر و صدای شان بیکری دانست که خود را فیلمساز مستقل آمریکایی عنوان کرده اما در پرداخت روایی خود از مضامین اقلیت‌ها در آمریکا استفاده و به شدت سمپات غرب و ضد شرق بوده است؟

فیلم «مجمع کاردینال‌ها»؛

 برنده بفتای 2025

«مجمع کاردینال‌ها» که برای مراسم گلدن گلاب نامزد شد و به نظر می‌رسد از خوش‌شانس‌ترین بخت‌های دریافت اسکار 2025 نیز باشد فیلمی درباره انتخاب پاپ و چالش‌های کاردینال‌ها در این گزینش اخلاقی سیاسی است که بر اساس رمانی به همین نام از رابرت هریس که در سال ۲۰۱۶ نوشته شده، ساخته شده است.  فیلم دو برابر هزینه ساخت خود فروش کرده و به نظر می‌رسد علاوه بر نقدهای نسبتا مثبت روی فیلم، توانسته از لحاظ ارتباط با مخاطب نیز موفق عمل کند.

تحلیل فیلم «مجمع کاردینال‌ها»  از این جهت اهمیت دارد که علاوه بر اینکه فیلم احتمال پیروزی در گلدن گلاب و اسکار را دارد و با فروش حدود 40 میلیون دلاری از فیلم‌های خوب گیشه امسال محسوب می‌شود، توانسته در جغرافیای جهانی بازخورد خوبی پیدا کند. فیلمی که مضمونی افشاگرانه از یک انتخاب مهم سیاسی مذهبی در جهان را روایت می‌کند و در این مسیر گاهی مضامین گفته‌نشده و تندی را علیه کلیسا و اهالی آن بیان می‌کند که شاید یکی از دلایل موفقیت فیلم همین مضامین افشاگرانه آن باشد، به خصوص آنکه مساله مذهب همچنان در جهان امروز موضوعی با اهمیت و پرطرفدار است و فیلم سعی کرده مساله دین و روحانیت مسیحی را به شکلی جدید و انتقادی به چالش بکشد.

نقطه وقت و مزیت دیگر فیلم، روایت ساده و قابل فهم آن است که سبب شده فیلم مخاطب جهانی پیدا کند. «مجمع کاردینال‌ها» روایتی کلاسیک دارد که خیلی زود مساله خود یعنی درگذشت پاپ و مجمعی که به بهانه انتخاب پاپ جدید تشکیل شده را مطرح می‌کند. در این میان مخاطب با مهم‌ترین کاردینال‌هایی که انگیزه پاپ شدن دارند و به نوعی بیشترین شانس را در رسیدن به این عنوان دارند، آشنا می‌شود و از نظر ساختار سینمایی نیز تعلیق خوبی در این مسیر طراحی و به اجرا در می‌آید به نحوی که واقعا همراه این میزانسن تکرار شونده فیلم که کاردینال لارنس به عنوان سر کشیش را از پشت همراهی می‌کند، به دنبال و پیگیری ماجرای پاپ جدید و انتخاب او در میان گزینه‌های معرفی شده می‌گردد.

مشکل و نقد اصلی به فیلم «مجمع کاردینال‌ها» جایی است که فیلمساز در مقام خالق جهان فیلم، شخصیت‌ها و برخی موضوعات را به ساده‌ترین، دم ‌دستی‌ترین و در عین حال گلدرشت‌ترین شکل ممکن تصویر می‌کند در حالی‌که عالم هنر و همچنین دنیای سینما، جایگاه جزئیات و روایت‌های غیرمستقیم است. از این رو این نوع رویکرد غلیظ و واضح نسبت به کاراکترها و موضوعات عمیق و مهمی چون دین و مذهب به آفت فیلم تبدیل می‌شود. برای نمونه شخصیت‌های فیلم نه خاکستری بلکه سیاه و سفید هستند و یکی آنقدر خبیث و پلید است که اصلا جایگاه کاردینالی به او نمی‌آید و دیگری آنقدر فرهیخته و روشنفکر است که گویی از موضع یک استاد دانشگاه چپ گرا سخن می‌گوید. این گونه شخصیت‌پردازی یک سویه سبب شده کاردینال‌های فیلم از کاردینال لارنس تا ترمبلی، تدسکو،بلینی و حتی بانو اگنس کاراکترهایی مطلق، کلیشه‌ای، گلدرشت و در یک کلام باور ناپذیر از آب در آیند که آنقدر میزان این تصنعی و شعاری بودن شخصیت‌های اصلی زیاد می‌شود که ساختار جذاب روایی فیلم را نیز دچار آسیب و خدشه می‌کند.

«مجمع کاردینال‌ها» فیلمی روان و مخاطب پسند است که بعید نیست در فصل جوایز اسکار و گلدن گلاب جایزه بگیرد به خصوص آنکه بازی رالف بینس شایسته تقدیر است و فیلم از لحاظ سر و شکل هنری و زیایی‌شناسی تصویری خوش آب و رنگ و دارای قاب‌های چشم نواز است اما وقتی در عمق شخصیت‌‌ها و کنش و مواضع آن دقیق می‌شویم با کاراکترهایی غلو شده و شعاری مواجه می‌شویم که گویی ابزار فیلمساز برای بیان مضامین اساسی فیلم شده‌‌اند و کارکرد دراماتیک را از دست دادند.

فیلم «اتاق بغلی»؛ برنده شیر ونیز 2024

اتاق بغلی یا اتاق مجاور، تازه‌‌ترین فیلم سینمایی پدرو آلمادوار فیلمساز شناخته‌ شده اسپانیایی است که در سال گذشته و هشتاد و یکمین دوره جشنواره ونیز موفق به دریافت شیر طلایی این فستیوال قدیمی شد. یک نکته جالب دیگر درباره فیلم جدید آلمادوار این بود که نخستین فیلم آلمادوار بوده که به زبان انگلیسی ساخته و به نمایش درآمده است. 

فیلم داستان دو دوست قدیمی است که یکی نویسنده و دیگری عکاس جنگی است و به طور تصادفی و در اثر ضایعه‌ای که برای دوست دوم پیش آمده سرنوشتشان به هم ارتباط پیدا می‌کند. جولین مور بازیگر نقش انگیرید یک نویسنده معروف است که در زمان رونمایی از کتاب جدیدش به واسطه یک دوست با رفیق قدیمی خود مارتا با بازی تیلدا سوئینتن آشنا می‌شود. این آشنایی علاوه بر تجدید خاطرات این دو، مساله اصلی فیلم یعنی مرگ تدریجی مارتا را به تصویر در میآورد که قرار است به واسطه درگیری او به بیماری سرطان روزهای آخر زندگی‌اش را  سپری کند. 

مضمون اصلی فیلم اتاق بغلی، دوستی و مرگ است و آلمادوار اگرچه مضمون مرگ را در فیلم‌های پیشین خود به تصویر در آورده بود اما به نظر میرسد که با بروز رسانی یک درام پر فراز و فرود سعی کرده بار دیگر مساله مرگ را به عنوان دغدغه ‌اصلی خود دراماتیزه و سینمایی کند. در جریان مرگ تدریجی مارتا است که اینگرید هم به زندگی‌اش نگاهی دوباره می‌‌اندازد و سعی دارد با بازنگری در روابط و هنجارهایش، آدمی تازه و عمیق‌تر شود. دوستی و ارتباط نزدیک میان این دو دوست میانسال از دیگر تاکیدات فیلمساز است که این رویکرد موضوعی در فیلم‌‌های دیگر آلمادوار مطرح شده بود با این تفاوت که مساله جنسیت و جنسیت‌زدگی در این فیلم نمود و ظاهر کمتری پیدا کرده است.

آلمادوار با اینکه مضمون مرگ را دستمایه فیلم خود کرده اما آشکارا طرفدار زندگی است و میزانسن، شخصیت‌پردازی و فضاسازی فیلم به گونه‌ای پیش‌ می‌رود که موضع فیلمساز در حمایت از زندگی به خوبی به مخاطب منتقل می‌شود. استفاده از رنگ‌های جذاب و گیرا از جمله این تمهیدات سینمایی و بصری فیلم است که شوق زندگی و موضع آلمادوار در همراهی با آن را به مخاطب نشان می‌دهد گویی فیلمساز اسپانیایی فیلمی در باره مرگ ساخته تا تماشاگران ارزش زندگی را بیش‌تر بدانند و به واسطه این اتفاق غیرقابل پیش‌بینی و تراژیک تلاش کرده، احیای روابط و ارزش داشته‌ها را نشان دهد.

فیلم اتاق بغلی با وجود امتیازات یادشده از مضمون تا فضاسازی و ویژگی‌های جذاب بصری دارای ایرادات برجسته و عمیقی است که باعث می‌شود نه تنها فیلم جزو فیلم‌های درجه یک محسوب نشود بلکه در کارنامه آلمادوار نیز بهترین فیلم او به شمار نیاید. از مهمترین اشکالات فیلم، فیلمنامه پر اشکال و شخصیت‌پردازی‌‌های سرسری و سطحی آن است به طوری‌‌که بسیاری از نقاط عطف و بزنگاه‌های فیلم به ساده‌ترین و بی‌تاثیرترین شکل ممکن برگزار شده است مضافا اینکه مضامین مرگ و دوستی در فیلم در برخی اوقات به تصنعی‌ترین و شعاری‌ترین شکل ممکن اتفاق افتاده و همین مسائل باعث شده باورپذیری و همراه‌کنندگی داستان و شخصیت‌ها تا حد قابل توجهی با افول مواجه شود.

اگر در مراسم گلدن گلاب تیلدا سوئینتون نامزد بهترین بازیگری زن این مراسم شده بود، در  مراسم اسکار آخر سال از همین نامزدی حداقلی هم خبری نیست تا به نظر برسد سرنوشت فیلم اتاق بغلی با وجود جذابیتهای بصری و داستان عجیب و غریب آن، پایان یافته به شمار آید و بازیگری این فیلم به ویژه دو بازیگر زن آن با دست خالی فصل جوایز سال را به اتمام رسانند.