نمایشهای «بام» و «تئاتر بیحیوان»؛ بر مدار کمدی و اندکی بیشتر
معمولیهای تاحدی مفرح و اجتماعی

محمدحسن خدایی
سال پر ماجرای ۱۴۰۳ در حال پایان است و اسفند ماه امسال با سرمایی استخوانسوز فرا رسیده و بسیاری از اجراهای پرفروش این روزها را به «خلوتیِ سالن» و «اندکیِ مخاطب» کشانده است. در این میان بروز مشکلات معیشتی طبقات متوسط شهری، بیش از پیش شده و مخاطبان پیگیر اجراهای تئاتری را در تنگنای تهیه بلیت قرار داده است. در این وضعیت عجیب و غریب و کمابیش سوررئال به لحاظ اقتصادی، گرایش بسیاری از گروههای تئاتری تولید نمایشهایی خندهآور و کمیک است تا شاید بتوان هزینههای گزاف تولید را تا حدودی تامین کرد و در خوشبینانهترین حالت ممکن به لحاظ مالی متضرر نشد و اگر که «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» یاری کند، سودی اندک نصیب گروه اجرایی شده و شاید امکان تداوم فعالیت هنری همچنان محفوظ بماند. اما برای بسیاری از اجراهای روی صحنه، زیان نکردن امری است آرمانی و یحتمل دستنیافتنی. بنابراین در یک پیشبینی نه چندان دقیق اما در حال وقوع، میشود اوضاع سال آینده را وخیمتر از امسال دانست و به انتظار خارج شدن بسیاری از گروههای تئاتری از گردونه تولید شد. به دیگر سخن، اقتصاد سیاسی تئاتر بدنه، در تخصیص منابع و ایجاد فرصتهای برابر برای گروههای کمتر شناختهشده تئاتری چندان که باید نخواهد توانست عادلانه عمل کند و یاریرسان هنرمندان خلاق و در حاشیه مانده. به هر حال در این وادی دشوار، تولید تئاتر به مانند اکثر حوزههای اقتصادی با مشکلات عدیدهای دست به گریبان است و نمیتوان آن را کتمان کرد. اینجاست که میتوان از کارهای پرفروش مثال آورد و در باب اولویت گیشه به کیفیت و زیباشناسی در اکثر اجراهای پیشِ رو سخن گفت و نگران حال و آینده تئاتر کشور شد.
این هفته به دو اجرایی میپردازیم که این شبها در کلانشهر تهران بر صحنهاند و پذیرای مخاطبان آثار کمدی. جالب آنکه کارگردانان این دو اجرا هر دو زن بوده و میتوان با نگاه به سیاستهای اجراییشان، تاحدودی از دغدغه زنانه در فضای کلی تئاتر پایتخت آگاه شد و به قیاس با رویکردهای مردانه نشست.
نمایش اول- «بام»
به کارگردانی شیوا دیناروند
متن نمایشنامه «بام» را نویسنده جوان و این روزها پرکار تئاتر کشور، محمود احدینیا نوشته و شیوا دیناروند با بازیگرانی چون امیررضا دلاوری، نادر فلاح، داریوش رشادت و الهام اخوان بر صحنه آورده است. یک کمدی اجتماعی که به مصائب بلندمرتبهنشینی در تهران این روزهای گران و آلوده میپردازد و تلاش دارد از دل بازنمایی دقایقی از زندگی مردمانی که همسایه یکدیگرند، تضادها و همبستگیهای این آدمها را روایت کند و نقبی بزند به مناسبات پیچیده این روزهای ما. اجرایی جمعوجور با بازیگرانی حرفهای که از پس هدفی که در خنداندن مخاطبان برای خود ترسیم کرده تاحدودی موفق بیرون میآید و وضعیت جفنگ آدمهای این مجتمع غولپیکر را به میانجی داستانی که به نمایش میگذارد آشکار میکند. سه مرد و یک زن شخصیتهای این نمایش را شکل میدهند. دو نفرشان مستاجر این مجتمع بوده و آن یکی خدمه و کارگزار ریاست و آن یکیتر، زنی جوان که فامیل مالک ساختمان است و این روزها همهکاره ساختمان. به مانند اغلب آثار خوشساخت تئاتری، اینجا هم الگوهای مشترکی برای پیشبرد روایت به کار برده شده است. به طور مثال هر چه به پیش میرویم حقایقی شگفت از مناسبات این چهار نفر عیان شده و موجب حیرت مخاطبان میشود. عشقهای پنهانی، دوستیهای آشکار و دروغهایی که گاه از سر اضطرار گفته میشود و به راحتی اعتمادها را تضعیف میکند. محمود احدینیا بار دیگر از طریق نمایشنامهای که نوشته، درصدد است بحران اخلاقیات در نزد طبقات متوسط شهری را بیان کند و از مشکلات زندگی در کلانشهرهایی بگوید که اغواگرایانه همه را به خود میخوانند و سپس کمر به نابودیشان میبندند. اما به قول «آصف بیات»، مدتی است که این جماعت شهرنشین را باید جزئی از «طبقه متوسط فقیرشده جهانی» در نظر گرفت که همچنان به ارزشهای طبقهمتوسط پایبند هستند اما به لحاظ مالی، چنان ضعیف شدهاند که توانایی به اجرا درآوردن این ارزشهای فرهنگی را ندارند.
به لحاظ اجرایی، بیش از این میشد از مکان «بام» در طول نمایش استفاده کرد و به شکل استعاری، آن را به مثابه فضایی پرتنش از بروز تضادهای طبقاتی و همچنین امکان حل و فصلشان در نظر گرفت. صد البته تاحدودی هم این رویکرد به کار گرفته شده اما به لحاظ فضاسازی، دقایقی از اجرا، گویی حوادث در یک مکان سربسته مثل اتاق پذیرایی اتفاق میافتد و ربطی به مختصات در بام بودن و ارتفاع را تجربه کردن ندارد. گو اینکه در بعضی صحنهها اجرا نسبت درستی با بام برقرار کرده و برای مثال شاهد هستیم که چگونه بویی که از لولههای هواکش به مشام میرسد موجب خلق لحظات بهواقع خندهآوری میشود. نمایش «بام» میتوانست از این چهار نفر فراتر رفته و شاهد حضور افراد غریبه یا همان «دیگری» باشد. در اینصورت امکانهای تازهای برای رویتپذیر شدن مناسبات اجتماعی و خلق تضادهای پیدا و پنهان قشرهای مختلف جامعه در تقابل با غریبهها مهیا میشد.
درنهایت میتوان گفت که این اجرا ملالانگیز و خستهکننده نیست و با توجه به مهارت بازیگران حرفهایاش، متعارف و استاندارد است. اما نکته اینجاست که به لحاظ فرمی، پیشنهاد تازهای در این شکل از اجرا وجود ندارد و به اصطلاح میتوان گفت «همان همیشگی» بار دیگر هر شب در سالن 3 مجموعه لبخند بازتولید میشود. به تجربه ثابت شده که رئالیسم اجتماعی با سویههای کمدی میتواند تضمینی برای فروش باشد و تماشاگران را با رضایت از سالن به سمت خانه مشایعت کند. نمایش «بام» بر همین مناسبات سامان یافته و دقایقی از زندگی شهروندان تهرانی را بازنمایی میکند. اما توان چندانی برای شگفتزده کردن ما مخاطبان ندارد. یک معمولی تاحدی مفرح و اجتماعی که میتوان به لهجه و اطورهای داریوش رشادت، تلون خلقیات نادر فلاح، پنهانکاری رسوای امیررضا دلاوری و همچنین اغواگری بینتیجه الهام
اخوانش خندید.
نمایش دوم - «تئاتر بیحیوان»
به کارگردانی لبخند بدیعی
جهان «ژان-میشل ریب» در مقام نمایشنامهنویس، بر مدار ساختن دقایقی از زندگی روزمره انسان مدرن شهری است که با امری نابهنگام مواجه شده و در این مسیر، به خودآگاهی تازهای در رابطه با خویشتن خویش، مناسبات اجتماعی و جایگاه نمادینشان در عالم هستی میرسد. شهلا حائری به عنوان مترجم، در کتاب «تئاتر بیحیوان» 9 نمایشنامه کوتاه از این نویسنده فرانسوی را ترجمه و در یک مجموعه منتشر کرده است. لبخند بدیعی بعد از اجرای موفق «آسانسور نداره» به سراغ تعدادی از نمایشنامههای این مجلد رفته و آثاری چون «برادری-برابری»، «تراژدی»، «مرغ دریایی»، «یکشنبه» و «خاطره» را انتخاب و کارگردانی کرده است. اغلب بازیها بیش از آنکه بازنمایانه باشند، شکلی از دلقکمابی را به ذهن متبادر کرده و تلاش دارند فضایی مفرح از موقعیتهای عجیب پیشآمده را بسازند که یادآور معناباختگی آثار نویسندگان معروف ابزرد است. همکاری کهبد تاراج و ارسطو خوشرزم با لبخند بدیعی، در این سالها این نتیجه را داشته که اجراهایی بر صحنه آورده شود که به دلیل آشنا بودن اعضای گروه با یکدیگر، فضای مورد نظر کارگردان با درک متقابل بازیگران به راحتی اجرایی شود. لبخند بدیعی ترجیح داده با دراماتورژی متن و اجرا، تاحدودی معاصر اینجا و اکنون ما ایرانیان باشد. بدین منظور در این نمایش در بعضی صحنهها ارجاعاتی به فرهنگ ایرانی داده میشود و فیالمثل در اپیزود «تراژدی» نام بردن از اساطیر شاهنامه به کرّات اتفاق میافتد و برای مخاطب ایرانی وجه غریبآشنایی مییابد. از این منظر اجرا در لحظاتی از حیات خویش، نوعی از تخطی و فاصلهگیری از زیست فرانسوی را به نمایش گذاشته و ایرانی- فرانسوی میشود. به لحاظ اجرایی استفاده از لباسهای متحدالشکل، به همراه طراحی صحنه کمینهگرایانه که در تمامی صحنهها تکرار شده است را میتوان اینگونه تفسیر کرد که گویی این اپیزودها با تمامی تفاوتهایشان در پی ساختن یک کلیت مشترک بوده و قرار است بیش از تضادها، بر اشتراکاتی تاکید کند که «تئاتر بیحیوان» را به مثابه یک اثر خودبسنده ممکن میکند. البته با نگاهی به شیوه اجرا و حضور بازیگوشانه بازیگران، میتوان این نکته را متذکر شد که شاید بهتر میبود بازیها لحن جدیتری به خود گرفته و از فرط عبوس بودن خندهآور به نظر آید. نکتهای که در بعضی دقایق به خوبی رعایت شده و به اجرا ساحت دیگری بخشیده است. در نهایت میتوان گفت لبخند بدیعی در جایگاه کارگردان به همراه گروه بازیگرانش، تلاش دارد جهان مدنظر خودش را بسازد تا مقهور فضای غربی نمایشنامه نشود. اما برای کسانی که اجرای سال 1384 دکتر محمود عزیزی را با بازیگرانی چون رضا بابک، داود رشیدی، مجید جوزانی، لادن مستوفی و لیلی تجدد تماشا کردهاند هر نوع ملاقات تازه با این نمایشنامههای کوتاه، امری است دشوار و همیشه در حال قیاس شدن.
دیدگاه تان را بنویسید